ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

رهبر شدن آیت الله خامنه ای از منظر قانون اساسی




سوال: برخي مي گويند زماني که آيت الله خامنه اي به رهبري برگزيده شدند، طبق قانون اساسي که هنوز اصلاحاتش تکميل نشده بود، هنوز شرط مرجعيت براي رهبري وجود داشت، با اين حساب هيئت خبرگان حتي با توصيه ي امام خميني هم نمي بايد از بر خلاف قانون اساسي وقت عمل مي کرد. قانون اساسي تا چند ماه بعد از اين انتخاب تغيير نکرده بود و شرط مرجعيت تقليد همچنان براي رهبري وجود داشت. لطفا در اين مورد من را راهنمايي بفرماييد.

پاسخ:

  موضوع فوق از دو سو قابل بررسى است:

يك. از نظر فقهى‏

  در فقه شيعه آنچه شرط ولايت است، همان اجتهاد و فقاهت است؛ نه مرجعيت. فقاهت صلاحيت علمى و شرط مرجعيت است؛ اما خود مرجعيت يك شأن‏براى مطالعه بيشتر ر.ك: شاكرين، حميد رضا، ولايت فقيه، بحث شرايط ولى فقيه. اجتماعى است.


دو. از منظر قانون اساسى‏

اصل يكصد و نهم قانون اساسى مصوّب 1358 يكى از شرايط رهبرى را «صلاحيت علمى... لازم براى افتا و مرجعيت» مقرر داشته بود. منظور از صلاحيت علمى همان فقاهت است. بنابراين اولاً اصل مرجعيت بالفعل هيچ‏گاه در قانون اساسى به عنوان شرط رهبرى ذكر نشده است؛ ليكن به دليل برخى سوء برداشت‏ها و ابهاماتى كه اين قيد به وجود مى‏آورد، در بازنگرى قانون اساسى، اين قيد حذف گرديد بنابراين هر چند انتخاب مقام معظم رهبرى بر اساس قانون اساسى قبل از بازنگرى صورت پذيرفت؛ ولى عملى كاملاً قانونى و بر اساس معيارها و ضوابط مشخص شده در قانون اساسى بود؛ زيرا آنچه كه اصول قانون اساسى (قبل از بازنگرى) بر آن دلالت داشت، صلاحيت و شأن مرجعيت است، نه مرجعيت بالفعل.

در اصل پنجم نيز تعبير «مرجعيت» نيامده بود: «در زمان غيبت ولى‏عصر(عج) در جمهورى اسلامى ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده فقيه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبّر است كه اكثريت مردم او را به رهبرى شناخته و پذيرفته باشند». در اين اصل تعبير «مرجع» نيامده؛ بلكه تعبير «فقيه عادل» آمده است.

در اصل يكصد و نهم شرايط و صفات رهبر يا اعضاى شوراى رهبرى را ذكر مى‏كند كه در آن هم تعبير «صلاحيت علمى براى مرجعيت» را دارد. تنها جايى كه شبهه مرجعيت بالفعل را به وجود مى‏آورد، اصل يكصد و هفتم قانون اساسى قبلى بود كه در آن لفظ «مرجع» آمده بود. در زمان امام راحل(ره) اعضاى كميسيون يكصد و هفت -كه يكى از وظايفش تفسير قانون اساسى در اين گونه موارد است اين موضوع را مورد بررسى قرار دادند كه «منظور از مرجع چيست» و ميزان و ملاك كدام اصل است؟ در نتيجه اكثريت اعضا معيار را «صلاحيت مرجعيت» دانستند، نه مرجع بالفعل. از اين رو بعد از ارتحال امام راحل، با توجّه اين مصوبه و نيز با استناد به نامه حضرت امام(ره) (مبنى بر عدم لزوم مرجعيت) انتخاب رهبرى صورت پذيرفت.(ر.ك: گفت و گو با آيت‏الله سيدحسن طاهرى خرم‏آبادى، مقررات و عملكرد مجلس خبرگان، فصلنامه حكومت اسلامى، سال سوم، شماره دوم، تابستان 77، صص 133 - 131.)


البته براى بر طرف نمودن هر گونه شبهه‏اى بعد از اصلاح و بازنگرى قانون اساسى و حذف شرط مرجعيت، اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، دوباره اقدام به رأى‏گيرى براى انتخاب آيت الله خامنه‏اى كردند؛ چنان كه حجت الاسلام و المسلمين هاشمى رفسنجانى - از اعضاى مجلس خبرگان رهبرى در اين زمينه مى‏گويد: «پس از تصویب نهایی اصلاحات قانون اساسی و انجام رفراندوم، بار دیگر اجلاس خبرگان، آیت الله خامنه ای را با رأی قاطع به رهبری انتخاب کرد».(بازسازی و سازندگی، کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی 1368، به اهتمام: علی لاهوتی، دفتر نشر معارف اسلامی، چاپ اول: 1391، ص17.)

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

آیا امام خمینی گفت اقتصاد مال خر است؟




پرسش: آیا صحیح است که امام خمینی، گفته اند: «اقتصاد مال خر است، مردم ما برای اسلام انقلاب کردند، نه برای خربزه»؟

پاسخ:

  متأسفانه، مخالفان نظام جمهوری اسلامی، برای مخدوش کردن شخصیتهای بزرگ این نظام حاضرند به راحتی دروغ بگویند و تهمت بزنند. جناب آقای سعید ارجمند زمانی، در کتاب خود می نویسند: «زمانی که خمینی در ۲۴ اوت ۱۹۷۹ می‌ گفت "اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده‌اند نه خربزه"، می دانست که چه می‌ گوید.»[1]

  چنین جمله ای، هرگز از امام خمینی شنیده یا خوانده نشده است و گویا ایشان خودشان شخصاً شاهد چنین سخنی بوده اند. حتی مخالفین نظام سعی نکرده اند، که با مونتاژ و تقلید صدا، یک صدای جعلی را هم به این ادعا ضمیمه کنند!!

  امّا آنچه دروغ بودن این سخن را به خوبی آشکار می سازد، این است که امام خمینی توجّه خیلی زیادی به اقتصاد دارند و در سخنرانیهای خود حدود 470 بار، از اقتصاد سخن می گویند. در زیر گلچینی از سخنان ایشان پیرامون اقتصاد را می خوانید.


قبل از انقلاب

  امام خمینی در مصاحبه با خبرنگار رادیو- تلویزیون سوئیس ، در پاسخ به این پرسش که «حضرت آیت الله، سیاست اقتصادى رژیم فعلى[پهلوی] به وابستگى شدید ایران به خارجه منجر شده است. آیا برگشت به یک سیاست اقتصادى مستقل امکان دارد؟ و شما چگونه این کار را خواهید کرد؟» می فرمایند:
  «یکى از خیانتهایى که شاه به کشور ما کرده است، وابسته کردن اقتصاد ما به اجانب است. اقتصاد ما، به واسطه اعمال شاه، چه در اصلاحات ارضى که به طور کلى موجب فساد زراعت شده، و چه هزینه  هاى بسیار فوق العاده اى که به طور بیهوده خرج شده، مثل خریدن سلاحهاى بسیار زیاد که براى ملت ما نفع ندارد که ضرر هم دارد. و براى اجانب با آن سلاحها پایگاه درست شده است و ... موجب ضعف اقتصاد و پاشیدگى اقتصادى و به هم ریختن بنیادهاى اقتصادى است. مردم ما با انقلابى که شده است قادر هستند همه امور را در مجراى صحیح و مستقل قرار دهند.»[2]

  ایشان همچنین در مصاحبه با روزنامه آلمانی دنیای سوم، در بخشی از پاسخ خویش به این پرسش که «در مقایسه با کشورهاى "اوپک" نرخ کنونى نفت در ایران بسیار پایین است. آیا به نظر شما، در مقایسه  با کالاهاى سرمایه  اى خریدارى شده از غرب، بهاى نفت ایران کافى است یا تعدیلاتى باید صورت گیرد؟» می فرمایند:
«...مسئله این است که باید به نفت نقش بایسته و حساب شده در اقتصاد کشورها و به طریق اولى  کشورهاى نفت خیز داد، و به اقتصاد کشور قابلیت رشد واقعى بخشید، و نه رشد کاذب. ما سیاست نفتى خود را بر این اساس تنظیم خواهیم کرد. در این صورت است که مى  توانیم به عنوان طرف مساوى درباره قیمت نفت و فرآورده  هاى آن و قیمت کالاهایى که مى  خریم، به آنچه عدل است عمل نماییم.»[3]

  ایشان همچنین، در سخنرانی در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج ، خطاب به شاه می فرمایند:
« تو خودت مى  دانى که ایران را پایگاههاى امریکا درست کرد؛ پایگاه براى امریکا درست کردید. اگر یک مملکتى مستقل باشد تو[ى ] دهن تو مى  زند که پایگاه در ایران بخواهى درست کنى! تو که مى دانى که در کوهستانهاى ایران پایگاه براى شما درست شده است، یک مملکت مستقل-یک حکومت مستقل- که نمى  گذارد که در مملکتش پایگاه درست بشود و کوهستانهایش چه بشود. تو مى  دانى که به سر اقتصاد ایران چه آوردى و خزاین ایران و مخازن ایران را چطور غارت کردید و بردید»[4]

  در مصاحبه با تلویزیون سراسری ایتالیا، در بخشی از پاسخ به این پرسش که «فکر مى  کنید تلاشهاى شاه، در برگرداندن ایران به یک جامعه صنعتى مدرن باید ادامه یابد و یا تعدیل گردد؟ ایران چگونه باید منابع ارضى خود را بسیج کند؟ آیا فکر مى  کنید که ایران باید از فروش گاز به شوروى، و نفت به غرب خوددارى کند؟» ایشان می فرمایند:
  «آنچه در سلطنت پهلوى و بخصوص در زمان شاه حاضر انجام شده است، جز از بین بردن اقتصاد و صنعت و کشاورزى چیزى نبوده است. تلاش آنها را نوسازى و تبدیل ایران به یک جامعه صنعتى نامیده اند. آنچه مورد نظر ماست یک نوسازى واقعى مبنى بر نیازهاى اساسى اکثریت قاطع و فقیر مردم است...»[5]


  ایشان همچنین، در بحث در مورد جامعیت اسلام، در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج  می فرمایند:
  «همه جهاتى که در اسلام هست، یعنى آن چیزى که مربوط به رشد فرد است، آنکه مربوط به رشد جامعه است، آنکه مربوط به سیاستى است که بین آن و سایر ملل هست، آنکه مربوط به اقتصاد است، آنکه مربوط به فرهنگ است، تمام اینها در اسلام هست.»[6]

  در مصاحبه با روزنامه استریت تایمز، در بخشی از پاسخ به این پرسش: «فرض کنیم شما موفق شدید بر شاه غلبه کنید؛ و همچنین موفق شدید که نیروى مخالف کنونى را متحد کنید. زودرس ترین سیاستهاى اصلى اقتصادى و سیاسى شما چه خواهد بود؟» می فرمایند:
  «ما خواستار یک اقتصاد سالم و غیروابسته هستیم. شاه اقتصاد ایران را فلج کرده است و همه مخازن ما را در اختیار شرق و غرب- بخصوص امریکا قرار داده است. ما با این مبارزه کرده و هرگز اجازه نمى دهیم تا هستى ما را غارت کنند. ما در تمام زمینه هاى اقتصادى یک انقلاب واقعى خواهیم کرد...»[7]

  در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی، در پاسخ به پرسش «وقتى حکومت بختیار برود چه تدابیر اقتصادى فورى باید اتخاذ کرد؟» می فرمایند:

  «براى نجات اقتصاد کشور ما علماى اقتصاد داریم؛ آنان را به کار وامى داریم تا اولویتها را معین کنند. ما مى  دانیم که اقتصاد کشور منهدم شده است و بعد از پیروزى با بحرانهاى اقتصادى عظیمى روبرو هستیم. چون شاه براى آرامش خیالى ایران، پولى در بانکها نگذاشته است و افراد خائن پولهاى گزافى از کشور خارج کرده اند. ولى ما اشخاصى داریم که مى  توانند راه حلها را بیابند. و چون ملت همه از جمهورى اسلامى پشتیبانى مى  کنند، امیدواریم بتوانیم بر مشکلات غلبه کنیم و جهات مادى و معنوى خود را سامان بخشیم، و به امید خدا ایران را از نو بسازیم. ولى باز باید اقرار کنم که مشکلات بزرگ اقتصادى در پیش است »[8]


بعد از انقلاب

  موارد زیر نیز گلچینی از سخنان ایشان، در مورد مسائل اقتصادی، در زمان پس از انقلاب است:

  ایشان در سخنرانی در جمع نویسندگان، یک هفته بعد از پیروزی انقلاب می فرمایند:
  «شما مى  دانید که الآن مملکت ما یک مملکت آشفته است. الآن همه چیزهاى ما فرو ریخته است: اقتصاد ما عقب مانده است، یعنى کردند این کار را با ما؛ کشاورزى ما را عقب راندند به طورى که ما الآن همه چیزمان محتاج به خارج است؛ صنعت ما را نگذاشتند شکوفایى پیدا کند، صنعتهاى کوچک را هم از بین بردند؛ و ارتش ما را آنطور کردند که مى  دانید. همه چیز ما را از بین بردند. نیروى انسانى ما را از بین بردند.»[9]

  چند روز بعد، در سخنرانی، در جمع روحانیون کردستان، چنین می فرمایند:
  «ما الآن در یک وضعى واقع هستیم که همه اوضاع ایران، از اقتصاد تا فرهنگ تا ارتش، همه چیزش، در خطر و آشفته است. بر همه ما اقشار ملت، در هر مقامى که هستیم، واجب است، واجب الهى است که با هم پیوسته باشیم و با هم یکدست و یکدل و یک جهت، براى ساختن این ایران خراب. تاکنون ما دزدها را بیرون کردیم؛ قلدریها را ملت ایران شکست درهم، به قدرت ایمان و اسلام. الآن وقت سازندگى است که اهمیتش بیشتر از آن قدم اول است.»[10]

  چند روز بعد از آن، در سخنرانی در جمع پیشاهنگان، می فرمایند:
 «مشکلات یکى و دوتا نیست؛ مشکلات زیاد است؛ اقتصاد ما ورشکسته است؛ باید به این اقتصاد کمک کنیم، اقتصاد سالم به دست بیاوریم.» [11]

  ایشان در پیان رادیو تلویزیونی خود در 12 فروردین 58 نیز می فرمایند:
  «اقتصاد ما باید متحول بشود؛ اقتصاد وابسته به اقتصاد مستقل متبدل بشود. تمام چیزهایى که در حکومت طاغوت بود و به تَبَع اجانب در این مملکت ضعیف، در این مملکت زیردست، پیاده شده بود با استقرار حکومت اسلامى و حکومت جمهورى اسلامى تمام  اینها باید زیرورو بشود.»[12]

  نوزده روز بعد، در سخنرانی دیگری، می فرمایند:
  «اینها هر روز به یک بهانه مردم را از هم جدا مى کنند؛ هر روز با یک توطئه بین صفوف ملت تفرقه مى اندازند... مى خواهند ما را همیشه جیره خوار امریکا قرار بدهند که همه چیز ما از امریکا بیاید، مى خواهند نگذارند فرهنگ ما رشد پیدا بکند و آدم پیدا بشود در ایران تا اینکه کید آنها را خنثى کند، مى خواهند نگذارند اقتصاد ما سالم بشود، مى خواهند نگذارند ارتش ما مستقل بشود.»[13]

  بیست و پنج روز بعد، در سخنرانی در جمع دانشجویان اصفهان می فرمایند:
  «بعضى وقتها مى  آیند و مى  گویند به ما، که فلان جا فقر و فلاکت است و چه هست. من مى  پرسم که این فقر حالا پیدا شده یا از اول بوده؟ مى گویند: نه از اول بوده. مى گویم: پس حالا چه مى گویید که یکدفعه حمله مى کنید! خوب این فقرى بوده که سابق هم داشتید؛ آن وقت صدا در نمى  آوردید، حالا مى  گویید: "الآن بده"! الآن بده که نمى  شود. خوب، باید درست بشود. کشاورزى درست بشود، کارخانه ها راه بیفتد، اقتصاد ملت درست بشود، پول نفت دستشان بیاید- حالا پول نفت هم دستشان نیامده! خوب، حالا نفتش را داده اند و پولشان را مى گیرند- باید اقتصاد درست بشود، و وضع مملکت یک وضع مستقرى بشود، یک وضع قانونى بشود؛ همه این مسائل ان شاء اللَّه حل مى شود.»[14]

  در دیماه 58، در سخنرانی در جمع کارگزاران مسجد قبا و دانشجویان مریوان ، می فرمایند:
  «ما امروز اگر بخواهیم با این قدرت بزرگ مواجه باشیم و در این میدان شکست نخوریم احتیاج به چند امر داریم: یکى اینکه ما اقتصاد خودمان را طورى کنیم که خودکفا باشیم .»[15]

  امام خمینی، در سخنرانی در جمع فرمانداران، بخشداران و اعضاى شوراهاى روستایى ، می فرمایند:
  «و مجرد اینکه این آدم یک آدم خوبى است خیلى، اول وقت نمازش را مى خواند و نماز شب مى خواند. این براى مجلس کفایت نمى کند. مجلس اشخاص سیاسى لازم دارد، اشخاص اقتصاددان لازم دارد، اشخاص سیاستمدار لازم دارد، اشخاص مطلع بر اوضاع جهان لازم دارد.»[16]

  ایشان همچنین در وصیتنامه خویش نیز می فرمایند:
  «بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف، که اگر بحق به آن عمل شود چرخهاى اقتصاد سالم به راه مى افتد و عدالت اجتماعى، که لازمه یک رژیم سالم است تحقق مى یابد. در اینجا نیز یک دسته با کج فهمیها و بى اطلاعى از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته و گاهى با تمسک به بعضى آیات یا جملات نهج البلاغه، اسلام را موافق با مکتبهاى انحرافى مارکس و امثال او معرفى نموده اند و توجه به سایر آیات و فقرات نهج البلاغه ننموده و سرخود، به فهم قاصر خود، بپاخاسته و «مذهب اشتراکى» را تعقیب مى کنند...»[17]


کلّیه سخنان امام خمینی، در تاریخ 24 اوت 1979

  حال که سخنان امام خمینی را در مورد اقتصاد خواندیم، کلّیه سخنان و پیامهای ایشان در روز 24 اوت 1979، مطابق با جمعه 2 شهریور 1358، را نیز قرار می دهیم تا شما بخوانید.(البته در زمانهای دیگر هم هرگز چنان حرفی از ایشان صادر نشده است، ولی حال که این فرد تاریخ هم برای این سخن تعیین کرده است، ما سخنان امام در این تاریخ را نشان می دهیم):

  نامه [به آقاى حافظ اسد (پاسخ به تلگراف تسلیت رحلت آقاى طالقانى)]
زمان: 24 شهریور 1358 - 23 شوال 1399.
مکان: قم.
موضوع: پاسخ به تلگراف تسلیت.
مناسبت: رحلت آقاى طالقانى.
مخاطب: حافظ اسد (رئیس جمهور سوریه).
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
حضرت حافظ اسد، رئیس جمهورى عربى سوریه.

تلگراف تسلیت آن حضرت را به مناسبت در گذشت أسف انگیز برادر مجاهد، حجت الاسلام و المسلمین آقاى سید محمود طالقانى- طاب ثراه- دریافت داشتم. آنچه مسلّم است نام آن فقید سعید به لحاظ خدمات ارزنده اى که به اسلام و مسلمین نموده اند، و همچنین به خاطر مبارزات مداوم و مستمر آن مرحوم، علیه جور و ستم و استبداد و استعمار شرق و غرب، و تاریخ آزادیخواهان و طالبان حق و عدالت ثبت خواهد شد ..
ضمن سپاس و آرزوى سعادت و سلامت براى آن حضرت، رفاه و تعالى ملت برادر سوریه، و نصرت و سعادت عموم مسلمانان جهان را تحت لواى اسلام عزیز از درگاه خداوند متعال مسئلت دارم ..
- روح اللَّه الموسوى الخمینى

  نامه [به آقاى یاسر عرفات (پاسخ به تلگراف تسلیت رحلت آقاى طالقانى)]
زمان: 24 شهریور 1358 - 23 شوال 1399.
مکان: قم.
موضوع: پاسخ به تلگراف تسلیت.
مناسبت: رحلت آقاى طالقانى.
مخاطب: یاسر عرفات (رئیس کمیته اجرائى سازمان آزادیبخش فلسطین).

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
مجاهد محترم حضرت یاسر عرفات، رئیس کمیته اجرایى سازمان آزادیبخش فلسطین.
تلگراف تسلیت جنابعالى به مناسبت درگذشت حجت الاسلام والمسلمین آقاى سیدمحمود طالقانى- طاب ثراه- را دریافت داشتم؛ موجب تسلى گردید. نام آن مرحوم به خاطر خدماتى که به اسلام کرده و به لحاظ مبارزات پیگیرش با ظلم و با استبداد و دیکتاتورى شرق و غرب، در تاریخ مجاهدان راه حق و آزادى ثبت مى باشد. جا دارد ضمن سپاسگزارى از تلگراف تسلیت جنابعالى، در گذشت آن مرحوم را به حضرتعالى- که خود از پیشگامان مبارزه در راه حق هستید- تسلیت بگویم ..
آمرزش خداوندى را براى آن مرحوم، و مزید توفیق مبارزه در راه احقاق حقوق برادران مسلمان فلسطین را براى جنابعالى از درگاه بارى تعالى مسئلت مى نمایم ..
- روح اللَّه الموسوى الخمینى

  سخنرانى [در جمع اساتید و رؤساى آموزش و پرورش فارس (پرهیز از اختلافات)]
زمان: 24 شهریور 1358 - 23 شوال 1399.
مکان: قم.
موضوع: پرهیز از اختلافات و مقابله منطقى با اخلالگران.
حضار: استادان دانشگاه شیراز و رؤساى آموزش و پرورش استان فارس.

بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
پرهیز از اختلافات.
این نهضت تمام بشود و دسته هایى در دبیرستانها و در دانشگاهها، خصوصاً دانشگاهها، در هر جایى- که محل آموزش و پرورش و اینها است- یک دسته هایى البته خواهند مزاحمت ایجاد کرد و از تهران و از جاهاى دیگر هم مراجعه شده راجع به اینکه باید چه بکنیم. آنها در فکر هستند که یک طرحى بدهند، لکن مهم این است که اینها در این جمعیتى که اخلالگرند در اقلیت واقعند. اکثر که اینطور نیستند که اخلالگر باشند و این جمعیتِ اکثر باید از اختلافاتى که خودشان اگر در بینشان هست، دست بردارند و با اجتماع خودشان بدون اینکه یک درگیرى، یک اختلاف عملى بشود، با اجتماع خودشان اینها را از صحنه خارج کنند که نتوانند آنها فعالیت بکنند. مهم این است که خود کسانى که در دانشگاهها هستند، در مواردى هستند که آموزش و پرورش هست در آن، چه اساتید و چه جوانهایى که آنجا هستند، اینها خودشان به طور معقولى جلوگیرى بکنند، چون اینها حرفى ندارند. اخلالگرها حرفى ندارند، همان فقط مى خواهند اخلال کنند. اگر هر کدام [مدعى ] شد جلویش بروند بگویند خوب شما چه حرفى دارید؟ حرفت را بزن. خواهید فهمید که حرف ندارند. فقط حرف همه شان این است که اخلال کنند، نگذارند یک کارى انجام بگیرد و این مهمش دست خود دانشگاهیها و دانشسراها و خود اساتید و غیر اساتید هست که در این امر کمک کنند. ما هم ان شاء اللَّه یک اقدامى مى کنیم و دولت هم بنا دارد که یک کارهایى بکند. من اینها را نگاه مى کنم ببینم اینها چه هست و باید چه کرد ..
 [یکى از حضار: ما مى گوییم اگر حقوق متقابل شاگرد و معلم- که تقریباً ده میلیون نفر در سطح سرتاسر مملکت مى شوند- از لحاظ اسلام براى ما روشن بشود، هرکس- چه دانش آموز و چه معلم- خواست از این مسیر منحرف بشود، ما شدیداً در مقابلش مى ایستیم. یعنى اگر حقوق متقابل دانش آموز و معلم از دیدگاه اسلام براى ما روشن بشود که لطف بکنید پیامى در این زمینه بفرستید، هرکس خواست از این مسیر منحرف بشود ....].
من هم مى خواهم شما را مستعد این بکنم که اگر ما یکوقتى یک چیزى نوشتیم و منتشر کردیم؛ شما مستعد باشید که مهم خود شما هستید. ما نصیحت مى کنیم آنها را، و اگر چنانچه خداى نخواسته یکوقتى دیدیم که توطئه مى کنند، یک جور دیگر با آنها رفتار مى کنیم، لکن مهم این است که در دانشگاهها خود آقایان، خود دانشجوها، خود معلمین، خود دکترها، اینهایى که هستند، در آنجا خودشان با هم دیگر اختلاف نداشته باشند. در هر جایى اگر چنانچه خود جمعیتى که همه اسلامى اند و اکثریت هم اینطور هستند و منحرفین در اقلیت واقع شده اند، بین خودشان اگر چنانچه اختلافى نباشد، آنها را زود از بین مى برند. عمده این است که گاهى بین خودشان اختلاف است. اختلاف بین خودشان اسباب این مى شود که آنها نفوذ کنند و نگذارند کارى انجام بگیرد. شما سعى کنید در اینکه بین خود، در هر مدرسه اى یا در هر دانشگاهى، بین خود جمعیتهاى متعهد و مسْلم، دیگر اختلاف نباشد؛ گروه گروه نشوند که هر کدام یک چیزى بشوند. گروه هستند، اما در اصل مطلب که باید تحصیل بشود، باید موازین، موازین اسلامى باشد. باید اخلاق و عرض کنم اینها تهذیب بشود. اینها در یک مسائل مشترکى با هم باشند، حالا به هر حال یک اختلاف سلیقه اى هم دارند؛ خارج از این باشد که همه با هم باید جلوى یک مفسده اى را بگیرند ..
این مَثَل را برایتان عرض کنم؛ این بختیاریها، که آن وقت خیلى هم قدرتمند بودند، اینها دو طایفه بودند، من مى دانستم این را، یک طایفه ایلخانى بودند و یک جمعیتى داشتند، یک طایفه هم حاجى ایلخانیها بودند و آنها هم یک جمعیتى داشتند. اینها هم  غالباً با هم بد بودند؛ مخالف بودند. من شنیده ام که اگر یک دشمنى براى یکى از اینها پیدا مى شد، این دو جنبه [و] جهت مخالف با هم مجتمع مى شدند، این دشمنها را بیرون مى کردند. بعد که آن بیرون مى رفت، بر مى گشتند به حال اختلاف خودشان ..
یک مسئله عقلایى است که شما وقتى که همه تان مسلمان هستید، همه تان بنا دارید که این نهضت ان شاء اللَّه اسلامى پیش برود، اکثریت با شماست، یعنى یک اکثریت قاطع با شماست، لکن اختلافات اسباب این نشود که حتى اختلاف با هم داشته باشید در مقابل آنها، اگر متحد در مقابل آن تیپى که دشمن اصل انقلاب و دشمن اصل اسلام است، در مقابل آنها مجتمع باشید، آنها هیچ کارى از آنها دیگر بر نمى آید. ولى مهم این است که با هم اجتماع داشته باشید، خودتان با هم اجتماع داشته باشید. آنها را هم بتوانید نصیحتشان کنید؛ بتوانید وادارشان کنید که ساکت باشند. اگر نتوانستید و نکردند؛ البته یک طور دیگرى با آنها عمل مى شود ..
 [در اینجا یکى از حاضرین در مورد نقش تفرقه انگیز روحانى نماها مطالبى بیان داشت.].
امام: خوب، حالا آن هم، آن هم یک دردى است که آن هم ان شاء اللَّه خداوند هدایتشان کند.

  سخنرانى [در جمع هیأت فلسطینى (منشأ گرفتارى مسلمین)]
زمان: 24 شهریور 1358 - 23 شوال 1399.
مکان: قم.
موضوع: منشأ گرفتارى مسلمین.
حضار: هیأت فلسطینى از سوى یاسر عرفات.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
حل مشکلات مسلمین با وحدت کلمه.
گرچه این مصیبت(رحلت آقاى سید محمود طالقانى) براى ما ناگوار و سنگین بود، لکن ما باید در مقابل مصیبتها و مشکلات مقاوم باشیم و با مقاومت ان شاء اللَّه مشکلات را رفع کنیم. و من از خداوند مى خواهم که براى ما حس مقاومت عنایت کند و همین طور براى برادران ما در فلسطین و در لبنان؛ با همه مصیبتهایى که مواجه هستند، امیدواریم که با مقاومتى که آقایان دارند و ابوعمار(یاسر عرفات، رهبر جبهه آزادیبخش فلسطین) دارد به مشکلات فایق بشوند و امور مسلمین ان شاء اللَّه اصلاح بشود ..
سلام و تحیت من را به ابوعمار برسانید و از قول من به ایشان بگویید که مشکلات شما مشکلات ماست؛ چنانکه مشکلات ما مشکلات شماست. و مسلمین باید ید واحده باشند بر ضد همه ستمگران. و امیدوارم که با وحدت کلمه بین ما و شما که بحمداللَّه حاصل است و با وحدت کلمه بین سایر قشرهاى مسْلم و خصوصاً دولتهاى اسلامى، موجب بشود که گرفتاریهاى ما و گرفتاریهاى شما و گرفتارى سایر مسلمین رفع بشود ..
ما مى دانیم و مسلمین هم، بلکه مهم دولتهاى اسلامى هم، همه مى دانند که آنچه به ما مى رسد و رسیده است از دو مشکل است: یکى مشکله بین خود دولتهاست، که مع الأسف تا کنون نتوانسته اند این مشکل را حل بکنند و آن مشکل؛ اختلافات بین خودشان است و آنکه مى دانند منشأ همه گرفتاریهاى مسلمین این اختلافات است و ما هم بیش از قریب به بیست سال است که در این موضوع هِى سفارش کردیم، هِى گفتیم، نوشتیم، دعوت کردیم سران دولتها را بر این اتحاد، لکن مع الأسف تا کنون حاصل نشده است. و مشکل دوم؛ مشکل دولتها با ملتهاست که دولتها با ملتها طورى رفتار کردند که ملتها پشتیبان آنها نیستند. مشکلاتى که براى دولتها پیدا مى شود و باید به دست ملتها این مشکلات رفع بشود، براى تفاهمى که بین آنها نیست. اگر ملتها دامن نزنند به مشکلات دولتها؛ لااقل بى تفاوت هستند. و من این مطلب را شاید کراراً گفتم که خوب است دولتها از دولت سابق ما و دولت فعلى ما عبرت بگیرند. دولت سابق در رژیم طاغوتى اگر مشکلى براى آن پیدا مى شد، ملت یا بر مشکلات او مى افزود و یا بى تفاوت بود ..
و الآن دولت ما به اعتبار اینکه دولت اسلامى است و بناى اینکه به ملت ستم بکند ندارد، مشکلات او را ملت رفع مى کند. شما دیدید که مشکل بزرگى براى ما در کردستان پیدا شد و به مجرد اینکه اعلام شد که یک همچو مشکلى است از تمام ایران ملت پشتیبانى کردند و بناى حرکت به طرف کردستان براى رفع غائله داشتند که ما به واسطه اینکه به زحمت نیفتند و مطمئن بودیم که قواى انتظامى مى تواند حل بکند، از آنها خواهش کردیم که صبر داشته باشند. و من مى دانم که هر روزى که براى ما مشکلى پیدا بشود، ملت ما در رفع آن کوشش خواهند کرد و اعلام موافقتشان را با ما کردند ..
اگر دولتها هم با ملتهاى خودشان اینطور رفتار کنند، براى مملکتهاى اسلامى مشکلى باقى نمى ماند و من از خداى تبارک و تعالى مى خواهم که ما همه را بیدار کند و این مشکلات رفع بشود تا اینکه از دست جنایتکاران تاریخ، ما مُستَخلَص (=خلاص، رها.) بشویم ..
... و ما دعا مى کنیم که خداوند، قضایاى فلسطین را حل بکند به طورى که منفعت مسلمین در آن باشد. من از شما و ابوعمار متشکرم. و دعا مى کنم به همه شما. و دعا را وظیفه اسلامى مى دانم و امیدوارم خداوند حل همه مشکلات را به دست خودش بکند ..
- والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.[18]

پی نوشت:

[1] Said Amir Arjomand, After Khomeini: Iran under his successors, Oxford University Press, 2009, P. 56

[2] مصاحبه [با خبرنگار راديو- تلويزيون سوئيس. زمان: 24 آبان 1357 - 14 ذى الحجه 1398. مكان: فرانسه، نوفل لوشاتو.

[3] مصاحبه [با روزنامه آلمانى دنياى سوم (اوضاع عمومى ايران قبل و بعد از انقلاب)]. زمان: 24 آبان 1357 - 14 ذى الحجه 1398. مكان: فرانسه، نوفل لوشاتو.

[4] سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج درباره مقابله با تبليغات و تهديد امريكا]. زمان: 4 آذر 1357 - 24 ذى الحجه 1398. مكان: فرانسه، نوفل لوشاتو.

[5] مصاحبه [با تلويزيون سراسرى ايتاليا‏]. زمان: 11 آذر 1357 - 1 محرّم 1399. مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.

[6]  سخنرانى [در جمع ايرانيان مقيم خارج ‏]. زمان: 20 آذر 1357 - 10 محرّم 1399. مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.

[7] مصاحبه [با روزنامه «استريت تايمز»]. زمان: 25 دى 1357 - 16 صفر 1399. مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.

[8] مصاحبه [با خبرنگار فرانسوى].  زمان: 7 بهمن 1357 - 28 صفر 1399. مكان: پاريس، نوفل لوشاتو.

[9] سخنرانى [در جمع نويسندگان]. زمان: 29 بهمن 1357 - 20 ربيع الاول 1399. مكان: تهران، مدرسه علوى‏.

[10]  سخنرانى [در جمع روحانيون كردستان]. زمان: 7 اسفند 1357 - 28 ربيع الاول 1399. مكان: تهران، مدرسه علوى.

[11] سخنرانى [در جمع پيشاهنگان‏]. زمان: 30: 5 بعدازظهر 24 اسفند 1357 - 16 ربيع الثانى 1399. مكان: قم، مدرسه فيضيه.

[12] پيام راديو- تلويزيونى. زمان: عصر 12 فروردين 1358 - 3 جمادى الاول 1399. مكان: قم.
[13] سخنرانى [در جمع اقشار مختلف مردم]. زمان: 31 فروردين 1358 - 22 جمادى الاول 1399. مكان: قم.

[14] سخنرانى [در جمع دانشجويان اصفهان].زمان: 25 ارديبهشت 1358 - 18 جمادى الثانى 1399. مكان: قم.

[15] سخنرانى [در جمع كارگزاران مسجد قبا و دانشجويان مريوان]. زمان: 4 دى 1358 - 5 صفر 1400. مكان: قم.

[16] سخنرانى [در جمع فرمانداران، بخشداران و اعضاى شوراهاى روستايى‏]. زمان: صبح 13 دى 1362 - 29 ربيع الاول 1404. مكان: تهران، جماران.

[17] وصیتنامه سیاسی-الهی، ص 393.

[18] صحیفه امام، ج9، صفحات 541 تا 547.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۴, چهارشنبه

سیاست نفتی شاه: محمدرضا شاه، آمریکا، غرب و نفت!



صورت مسئله

  بحران نفتی دهه 70 میلادی، در دسامبر 1973 با توافق کشورهای عربی مبنی بر تحریم نفتی کشورهای حامی اسرائیل وارد مرحله جدیدی شد. این تحریم سراسری باعث حذف نزدیک به 5/4 میلیون بشکه نفت خام، در هر روز از بازار مبادلات نفتی شود. در همین هنگام، محمدرضا پهلوی، شاه ایرانِ پهلوی، بدون اینکه بخواهد در این تحریم نفتی شرکت کند، از بحث بر سر تغییر و افزایش قیمت نفت استقبال کرد. محمدرضا، قلاب ماهیگیری اش را در آبی انداخت که اعراب می خواستند در آن آب، اسرائیل و حامیانش را گرفتار کنند. برای همین، شاه پهلوی، با دعوت از سران اوپک در نشست دسامبر 73 در تهران، توانست طرح افزایش قیمت را به تصویب رساند. طرحی که خیلی زود، یک «پیروزی» و موفقیت بزرگ دانسته شد و بازار بحث و جنجال پیرامون آن رونق گرفت. محمدرضا هرجا که می رفت و هر مصاحبه تلویزیونی که می کرد باید به پرسش های متعددی که درباره این افزایش قیمت بود پاسخ می داد.

  از سوی دیگر، شاه و اطرافیانش این پیروزی را نشانه ای از استقلال طلبی و خیرخواهی شاهِ پهلوی دانستند و حتی این مطلب را شاه، پس از سقوطش، در آن پاسخ معروفی که به تاریخ داد هم ادعا کرد. شاه حتی علت سقوطش را هم کینه آمریکایی ها از این تُرکتازی اش معرفی کرد و احتمالا انقلاب را هم، انقلابی آمریکایی می دانست. اما هنوز هم و همین حالا، خاطره بازهای نوستالژی طاغوت، به آن ادعاها دل خوش کرده اند و چندتای جدید هم بر آن افزوده اند؛ مثلا: «شاه، ضدآمریکایی بود.»

نگاه موشکافانه

  این ادعا با واقعیات تاریخی مطابقت ندارد و تلاشی است که برای تقدیس شاه و سرپوش گذاشتن بر اشتباهات وی و نمایش چهره وطن دوستانه ای از او توسط طرفداران شاه و رسانه های وابسته به آنها صورت می گیرد.

  آیا محمدرضا پهلوی، حقیقتا یک رهبر ملی ضدغرب بود که می خواست برای سعادت کشورش رودرروی بزرگترین قدرت های آن روز جهان بایستد؟ آیا آمریکا داشت در باتلاق تدابیر محمدرضا و یارانش در اوپک دست و پا می زد؟ برخی اسناد و اقوال، به خوبی شهادت می دهند که سیر واقعی حوادث به سویی دیگر جریان داشت. این شواهد مشخص می کند که در پازل تعریف شده آمریکایی ها، قرار بود که شاه ژست یک رهبر ملی و استقلال طلب را باز کند و آمریکا در پشت صحنه، برنامه خود درباره اقتصاد نفت را عملی سازد. یکی از این رازها هنگامی فاش شد که «جیمز اکینز»، کارشناس انرژی که به عنوان مشاور نیکسون در عربستان سعودی به دولت آمریکا خدمت می کرد، اعلام کرد که سعودی ها بسیار تلاش می کردند تا کسینجر را وادار کنند برای تغییر نظر شاه درباره افزایش قیمت نفت بر ایران فشار بیاورد اما کسینجر خواسته  آن ها را رد کرد.

  شواهد گوناگون دیگری هم وجود دارد که نشان می دهد، کسینجر برنامه خاصی از «ماجراهای نفت» را تدارک دیده بود که مثل همیشه، ظاهر سیاست خارجی آمریکا را متفاوت از باطن و واقعیت آن می ساخت. بر همین اساس بود که «سعودی ها، که ابتدا موضوع جهش ناگهانی قیمت نفت را معلول ابتکار شاه ایران و همبستگی اعضای اوپک که خود عضو آن بودند می پنداشتند بی درنگ پیام محرمانه و فوری به واشینگتن فرستادند و پیشنهاد کردند آماده اند برای مقابله با شکستن قیمت نفت، تولید خود را به طور نامحدود بالا ببرند، مشروط بر اینکه واشینگتن شاه را «مهار» کند و تهدیدهای سیاسی علیه خانواده سلطنتی سعودی ها، کاهش یابد.» واشینگتن نه تنها به این پیام پاسخ نداد بلکه وزارت خارجه آمریکا، به کمپانی های بزرگ نفت توصیه کرد که در برابر جهش قیمت نفت، با منافع ایالات متحده همسویی دارد. در این موقع، شیخ زکی یمانی، وزیر نفت عربستان سعودی که نسبت به روش آمریکایی ها بدگمان شده بود، تلگرامی به این مضمون به واشینگتن فرستاد: «در اینجا، در میان ما کسانی هستند که گمان دارند ایلات متحده آمریکا به طور جدی، مخالف افزایش بهای نفت نیست. حتی کسانی هم بر این عقیده اند که شما به علل و جهات سیاسی این کار را ترغیب می کنید و روش و اعمال ضد و نقیضتان، صرفا به منظور سرپوش نهادن روی حقیقت است.» در همان اوان، زکی یمانی در دیدار با جیمز اکینز، سفیر ایالات متحده در حجاز، از روش هنری کیسینجر وزیر خارجه گله کرد و گفت، «کسینجر از پایین آمدن بهای نفت سخن می گوید ولی در خفا به هر اقدامی برای بالارفتن قیمت ها متوسل می شود.» سفیر آمریکا در گزارش محرمانه ای که به واشینگتن فرستاد و سال ها بعد مفاد آن فاش شد، احساس و نظریه زکی یمانی را تایید کرده است. جروم لووینسون مشاور کمیته فرعی شرکت های چندملیتی در سنای آمریکا، پس از بررسی اسناد طبقه بندی شده مربوط به بالارفتن بهای نفت، نظریه مشابهی ابراز داشت و گفت «تعهدی که ایران به عهده گرفت، اساسی ترین تعهدی بود که دیگران را به متابعت واداشت.»[1]

  با این همه، این افزایش قیمت در چه وضعیتی اتفاق افتاده بود؟ تحقیقات نشان می داد که قدرت خرید نفت به حدی پایین آمده بود که فروشندگان آن ناچار بودند که قدری بر تولید و قیمت نفت خود بیفزایند. بنی صدر در کتاب «نفت و سلطه»اش، همان موقع نوشت که «با وجود تورمی به میزان ده درصد، اثر خود را از دست خواهد داد و فاصله قیمت اسمی نفت خام و قیمت واقعی آن دستکم از 4 تا 5 دلار خواهد شد. به سخن دیگر با بازی قیمت ها، غرب دزدی را به همان میزان سابق ادامه خواهد داد: آش همان، کاسه همان.» بنی صدر در پاورقی به نقل از جمشید آموزگار می نویسد: «بر اثر تورم و کاهش ارز دلار، 33 درصد قدرت خرید درآمدهای نفتی کاسته شده است و تدابیر اوپک تنها ده درصد آن را جبران کرده است!»[2] بنی صدر که آن هنگام در پوشش یک نویسنده ملی-مذهبی و ضداستعمار قلم می زد و هنوز رودروی دوربین بی بی سی و صدای آمریکا ننشسته بود، می نویسد: «پرهزینه ترین چاه ها، چاه های نفت آمریکا و کم هزینه ترین چاه ها، چاه های نفت ایران و خاورمیانه است... این امر سرمایه گذاری در منابع انرژی موجود در آمریکا را غیرممکن می ساخت و سرمایه گذاری های انجام گرفته در این بخش را در خطر نابودی قرار می داد... و تفاوت هزینه تولید موجب می شد که محصولات آمریکایی در مقایسه با محصولات اروپایی گران تر تمام شوند و نتوانند در آِنده با آن ها رقابت کنند، چراکه به علت ارزانی نفت و کاهش ارزش دلار نسبت به پول های اروپایی که موجب می شد نفت را که به دلار می خریدند ارزان تر بخرند، هزینه تولید اروپا و ژاپن پایین تر بود. همه این الزامات ایجاب می کرد که قیمت های نفتی تا حدی که استراتژی آمریکا می طلبد افزایش یابد.»[3]

  با این وجود، روند حوادث، با روی کار آمدن «جیمی کارتر»، از ظاهر به باطن آمد. محمدرضا شاه، که در دنیا چیزی را مهم تر و ضروری تر از تاج و تخت خود نمی دانست، خیلی زود رنگ عوض کرد و تمام فریادها و جنجال های شاه قهرمان، به ناگه خاموش شد. دیگر از «عَلَم کشی»ها و آن مصاحبه های تلویزیونی قهرمانانه خبری نبود. با روی کار آمدن کارتر، «باتوجه به تغییر سیاست آمریکا در جهت تثبیت قیمت نفت، محمدرضاشاه مجبور شد سیاست نفتی خود را با سیاست خارجی آمریکا هماهنگ سازد. تثبیت قیمت نفت که برای دولت به معنی کاهش قیمت نفت تلقی می شد، به طور مستقیم در طرح های پیش بینی شده تاثیر گذارد و باعث شد بسیاری از آن ها متوقف شود. از سوی دیگر کاهش درآمد دولت از فروش نفت، سبب کاهش و در برخی موارد حذف تسهیلات دولتی شد. این دگرگونی ها مشکلات جدیدی برای دولت فراهم آورد و باعث به وجود آمدن نارضایتی در میان مردم شد.»[4] محمدرضا پهلوی در آبان 1356، «اعلام کرد که  در کنفرانس آتى اوپک بر افزایش قیمت نفت اصرار نخواهد وزرید.» محمدعلی کاتوزیان معتقد است که این تغییر مشی ناگهانی محمدرضا دو دلیل داشت که هر دو، ساده اندیشی و ساده لوحی شاه مخلوع را نشان می دهد: «الف) وى گرچه  خیلى دیر دریافته  بود که  افزایش هزینه ها درداخل کشور بیش از آنکه  براى او سودآور باشد، ضرر دارد؛ ب) این را که  آیا خود شاه  هم واقعا باور داشت انقلاب مردم ایران چیزى جز توطئه اى امریکایى به  دلیل سیاست نفتى وى نیست نمى دانیم، اما با توجه  به  شرایط موجود مى پنداشته که ارائه برگ زیتونى به غرب مى تواند به  حال وى مفید افتد...»[5]

  این گونه بود که «در سفر وزیر امور خارجه آمریکا به ایران در اردیبهشت 1356 (مه 1977)، وی محمدرضاشاه را از ادامه حمایت دولت متبوع خود از او مطمئن ساخت. محمدرضاشاه نیز با طرح تعدیل قیمت نفت، سایر کشورهای عضو اوپک را به حیرت انداخت. موضوع ضرورت ثابت نگه داشتن بهای نفت در ملاقات محمدرضاشاه با کارتر در 1356 از جمله مهمترین مسائل مورد بررسی این دو بود. محمدرضاشاه ضمن کنفرانسی مطبوعاتی که در پایان مذاکرات با کارتر تشکیل شد، رسما اعلام کرد ایران در کنرانس آینده اوپک در کاراکاس از تثبیت قیمت نفت برای یک سال آینده پشتیبانی خواهد کرد.»[6]

  اما بد نیست که رویابین های نوستالژی رژیم شاهنشاهی، به چند پرسش کوتاه و ساده هم پاسخ بگویند. پرسش هایی از این قبیل:
چرا ایستادن شاه در برابر غرب (بر فرض آن که ایستاد)، فقط در قضیه نفت بود؟ چرا شاه در مورد دیگری در برابر غرب قرار ندارد؟
چرا هواداران بهشت گمشده شاهنشاهی در ایران، هیچ مورد دیگری از تقابل شاه و غرب پیدا نمی کنند؟
چرا شاه در بحران ویتنام در برابر آمریکا نایستاد؟
چرا شاه می پذیرفت که ژاندارم آمریکا در منطقه باشد؟(بگذریم که برخی افراد سلطنت طلب، این مسئله را یک افتخار برای شاه می دانند!!)
چرا شاه حتی اگر آزادی بیان هم می خواست بدهد با اشاره آمریکا می داد؟
چرا شاه در راستای سیاست های استعماری آمریکا، به عمان و ویتنام، نیرو و تجهیزات نظامی فرستاد و در آفریقا و شوروی، با سیا همکاری جاسوسی کرد؟

  اما همه این اتفاقات تنها یک سوی ماجرا بود. آنچه باید بیش از ادعاهای شاه و دعواهای دهه 70 میلادی بر سر نفت به آن پرداخت، و احتمالا خیلی اتفاقی(!)، از نظر مستندسازهای آن ورآبی پنهان مانده، این است که به سر آن ثروت بادآورده ناشی از فروش فراوان نفت با قیمتهای بالا چه آمد؟ آیا مرکب آن ثروت فراوان، ما را در ورای دروازه های تمدن نشاند یا مشکلی بر مشکلات موجود افزود؟ ثروت به دست آمده از فروش بی رویه نفت، در دو چاه بی پایان سرریز شد و اتفاقاتی افتاد که اگرچه برای مردم، کالاهای خارجی و وارداتی به ارمغان آورد، جیب دو گروه را هم پر و سرشار کرد: پهلوی ها و غرب. محمدرضا، اگرچه از درآمد بیشتر بدش نمی آمد، اما حاضر هم نبود که به متحد آمریکایی اش آسیبی وارد شود. برای همین، به طرق مختلف، دلارهای نفتی به آمریکا بازگردانده می شد تا هم پرستیژ قهرمان باقی بماند و هم دوست و متحد، در مضیقه قرار نگیرد. این برگرداندن گاهی در قالب اوراق قرضه انجام می شد. محمدرضا شاه «قبول کرد بخش عمده درآمد نفت را در مقابل اوراق قرضه طویل المدت دولت آمریکا، به بانک های آمریکا برگرداند. همچنین به موجب توافقی که با وزارت خزانه داری آمریکا به عمل آمد، قرار شد میزان این سرمایه گذاری محرمانه باشد.»[7]
  بلافاصله پس از افزایش بهای نفت، شاه که دچار سرگیجه قدرت شده بود بدون توجه به تواناییهای ایران، حجم برنامه پنج ساله عمرانی پنجم (1352-1357) را از 36 میلیارد و 840 میلیون به 59 میلیارد و 690 میلیون دلار افزایش داد که حدود چهل درصد آن نصیب ارتش و خرید جنگ افزار می شد.»[8] خرید تسلیحات بی رویه، یکی دیگر از راه های بازگرداندن درآمدهای نفتی بود. براین اساس، «با بازگشت دلارهای نفتی به کشورهای غربی و با فشار ایالات متحده به کشورهای عربی و ایران برای خرید تسلیحات و کالای مصرفی، اروپائیان به بخش صنایع خود رونق بخشیدند و به ویژه ایالات متحده آمریکا توانست در حد قابل توجهی تر از تجارت خارجی خود را متوازن سازد.»[9] در همین رابطه، مسعود بهنود می نویسد: ««آمار نشان می دهد که  وقتى قیمت نفت بالا رفت، در عرض یک سال فروش هاى نظامى آمریکا از 3 میلیارد و نهصد میلیون دلار به  8 میلیارد و سیصد میلیون دلار رسید. نیمى از این میزان (نزدیک چهار میلیارد) را فقط شاه  خرید کرده بود! به  این ترتیب بلندپروازی هاى جنون آساى شاه  موجب شده  بود که  او در سال 1974، به  اندازه  تمام دنیا در سال 1973، از آمریکا اسلحه  بخرد... خلاصه  آن که  در سال 1354 او 10 میلیارد و چهارصد میلیون دلار خرج مصارف نظامى خود کرده  بود که  به  اندازه  تمام خریدهاى نظامى جهان غیرکمونیست در دو سال پیش از آن بود.»[10] این روند تنها به ایرانِ شاهنشاهی هم محدود نمی شد. همه هم ‎پیمانان غرب در منطقه به بیماری «عطش سلاح» دچار بودند.
  از سوی دیگر، در داخل کشور هم، سرمایه حاصل از فروش نفت، به دو دلیل حیف و میل می شد: نخست؛ بی تدبیری و برنامه ریزی غلط مسئولان رژیم و به ویژه دولت هویدا و دیگر، دست های آلوده ای که درآمدهای شخصی شان را به توفیق و ترقی مملکت ترجیح می دادند. اردشیر زاهدی، وزیر خارجه و سفیر آمریکای شاه، که هم دستی بزرگ در سیاست خارجی رژیم سابق داشت و هم از نزدیکان خانوادگی محمدرضا بود، درباره این دست های آلوده می نویسد: «موقعی که جنگ اعراب و اسرائیل پیش آمد و تحریم نفتی اعراب موجب افزایش قیمت نفت گردید آمریکا، ژاپن و اروپا مجبور به خرید نفت به چهار برابر قیمت قبلی شدند و پول زیادی به کشورهای تولیدکننده نفت سرازیر شد. این افزایش قیمت نفت به جای آنکه باعث رونق اقتصادی کشورهای صادرکننده نفت شود موجب رونق اقتصاد غرب گردید. کشورهای تولیدکننده نفت دلارهای نفتی را به اقتصاد غرب بازگرداندند و دست به خریدهای عظیم از کشورهای صنعتی زدند. وزرای فاسد کابینه ضعیف هویدا به منظور دریافت پورسانت به خریدهای غیرضروری می پرداختند. مثلا در حالیکه بازار قند و شکر در کشور اشباع بود ده ها کشتی حامل شکر در آب های خلیج فارس منتظر نوبت پهلوگیری در اسکله و تخلیه بار خود بودند و گاهی این نوبت انتظار دو سال طول می کشید و کشتی ها چندین برابر ارزش محموله خود دموراژ (خسارت دیر کرد تاخیر) دریافت می کردند.... بدین ترتیب آقای هویدا پول های کلان نفتی را دور ریخت و آوار سنگینی را بر اقتصاد کشور وارد آورد. پول بى جا وقتی بیاید اینجوری است. از آن طرف فرماندهان فاسد ارتش هم به خاطر گرفتن پورسانت های کلان از کمپانی های تسلیحاتی شروع کردند به خریدهای کلان اسلحه از خارج و بدین ترتیب پول نفت که باید صرف امور زیربنای مملکت شود باعث هرج و مرج اقتصادی در مملکت شد. یادم هست یک روز با ارتشبد محمد خاتمی که برای خرید سلاح به آمریکا آمده بود صحبت می کردیم. خاتمی خیلی از دست ارتشبد حسن طوفانیان عصبانی بود و می گفت در خرید اسلحه هرج و مرج پیش آمده و او همینطور اسلحه می خرد و می ریزد روی زمین! بدون اینکه معلوم باشد این سلاح ها چه کاربردی دارند و آیا اصولا به درد ارتش ایران می خورند یا نه؟!»[11] این روند تنها به مسئولان و دست اندرکاران رژیم محدود نبود، رفقای خارجی گرمابه و گلستان شاه که از مملکت خودشان بیرون انداخته شده بودند هم به مدد لطف و مهربانی محمدرضا، به شغل شریف دلالی و قاچاق روی آورده بودند. به نقل از زاهدی، «پادشاه سابق یونان اعلی حضرت کنستانتین و پادشاه سابق آلبانی و شاه سابق یوگسلاوی و پادشاه سابق ایتالیا هم دلال اسلحه ایران شده بودند و همه و همه به اعلی حضرت محمدرضاشاه دروغ می گفتند و از درآمد نفتی ایران دزدی می کردند!»[12]
  این چپاول و غارت اموال مردم ایران حتی از چشم ناظران خارجی هم پنهان نماند. یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب می نویسد که «بنا به نوشته یک اقتصاددان معتبر غربی، در سال ‎های پایانی عمر رژیم، پول های هنگفتی -شاید 2 میلیارد دلار- مستقیما از محل درآمدهای نفتی به حساب های مخفی اعضای خانواده سلطنتی در بانک های خارجی منتقل شد. گرچه هیچ نسانی از این انتقال ها در حساب های خزانه دولتی باقی نمی ماند، تمام مبالغ پرداختی به ایران توسط شرکت های نفتی و مبالغ دریبافتی دولت ایران از شرکت های نفتی، تفاوت های آماری به وجود می آمد.»[13]

بنابر این ، با وجود تبلیغات شاه و حامیان وی برای مهم جلوه دادن این اقدام ، اما واقعیت این است که این اقدام نه تنها در راستای منافع کشور و مقابله به غرب نبوده ، بلکه دقیقاً در جهت تأمین منافع آمریکا و در چارچوب سیاست های این کشور صورت گرفته و برای دستیابی به اهداف زیر از سوی آمریکا طراحی شده بود :
1.منابع مالی لازم جهت خریدهای تسلیحاتی هنگفت در اختیار کشورهایی چون ایران و عربستان سعودی قرار بگیرد.
2.برای عملیات اکتشاف و استخراج نفت در داخله آمریکا جاذبه کافی به وجود آید.
3. سود فراوانی از ناحیه شرکت های بزرگ نفتی به آمریکا سرازیر شود تا از این رهگذر اقتصاد بحران زده آمریکا تا حدودی بهبود یابد.
4. برای نفت دریای شمال انگلیس و نفت آلاسکا که گرانتر از نفت سایر کشورها بود بازار فروش یافته شود.
5. یک ضربه جدی به رقبای ژاپنی و اروپاییِ امریکا که هر دو شدیداً به واردات نفتی بستگی داشتند وارد شود.
6.صدور کالاهای آمریکایی و انگلیسی به کشورهای عضو اوپک از طریق بالا بردن قدرت خرید آنان تشویق شود.
اگر چه افزایش بهای نفت در راستای خواست ایالات متحده و انگلستان بود ولی واشنگتن در برابر افکار عمومی کشورهای مصرف کننده نفت همواره می کوشید خودش را نیز قربانی افزایش بهای نفت جلوه دهد و این در حالی بود که آمریکا ضمن معرفی اوپک به عنوان مقصر اصلی، خودش را در پس این سازمان پنهان نگاه می داشت. بدین سان شاه و نیسکون با بند و بستهای پشت پرده خود ترتیب مبادله کلان اسلحه در ازای نفت را دادند.[14]

  سیر افزایش قیمت نفت هیچگاه منجر به افزایش رضامندی عمومی و ترقی مملکت نشد. سیاست های غلط اقتصادی رژیم پهلوی که با یک حکومت تمامت خواهِ تجددگرا همراه شده بود، هیچگاه از سوی مردم ایران پذیرفتنی نبود. خاطره بازان نوستالژی حکومت خانواده ها و پادشاه ها، بهتر است قدری به کتاب های تاریخ انقلاب اسلامی و نظریه های انقلاب رجوع کنند، تا ببینند اتفاقاً تعلیل انقلاب اسلامی به شرایط اقتصادی رژیم مخلوع پهلوی، یکی از رایج ترین نظرات است و به جای غصه خوردن بر گوری که در آن مرده ای نیست، به فکر راه های تازه تر و سودمندتری برای بنگاه های خبرپراکنی و برنامه پراکنی خود باشند.
  بنابر این، بسیار ساده لوحانه است که افزایش قیمت نفت توسط شاه را با وجود سیاست های پشت پرده غرب و آمریکا در این زمینه و حیف و میل درآمدهای نفتی توسط درباریان و وابستگان به رژیم و صرف آن در خرید تسلیحات نظامی و واردات کالاهای لوکس و مصرفی خارجی را، به حساب ضدیت وی با غرب و تلاش برای پیشرفت کشور و بهبود وضعیت اقتصادی مردم بگذاریم و چشمان خود را بر واقعیات تاریخی و همسوی شاه با اهداف غرب بپوشانیم. وجهه شاه و رژیم وابسته وی به قدری سیاه و تاریک است که با چنین دستاویزهایی نمی توان  توجیه منطقی و نمایش قابل قبولی از آن ارایه داد.


[1] تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ج1، ص 529 و 530.
[2] نفت و سلطه، ابوالحسن بنی صدر، انتشارات مصدق، 1356، ص221.
[3] همان ، ص 208.
[4] روابط خارجی ایران (1320-1357)، علیرضا ازغندی، نشر قومس، 1391، صص316 و 317.
[5] اقتصاد سیاسى ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی، محمدعلی کاتوزیان، نشر مرکز، ص366.
[6] روابط خارجی ایران (1320-1357)، علیرضا ازغندی، نشر قومس، 1391، ص316.
[7] تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران، سرهنگ غلامرضا نجاتی، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ج1، ص531.
[8]. هوشنگ مهدوی ، عبد الرضا ، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ، پیشین ، ص 413
[9] روابط خارجی ایران (1320-1357)، علیرضا ازغندی، نشر قومس، 1391، ص313.
[10] دولت های ایران، از سیدضیاء تا بختیار، مسعود بهنود، انتشارات جاویدان، ص 572.
[11] 25 سال در کنار پادشاه: خاطرات اردشیر زاهدی، انتشارات عطایی، ص291.
[12] همان.
[13] ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، نشرنی، ص538.
[14]. هوشنگ مهدوی ، عبد الرضا ، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی ، تهران: البرز، 1375، ص 412-413.